Medicine ...is another world
به زودی ها آپ خواهم کرد .................اگر زندگی اجازه فراغت بال بدهد ! پ.ن ۱ : لطفاٌ برای خستگی ام دارویی تجویز کنید ! بهانه این بار من چیزی نیست جز اعلام ۲ سالگی وبلاگم.... چقدر زود گذشت .....
پ.ن : چه کسی می گوید که گرانی شده است؟ دوره ارزانیست...!! چه شرافت ارزان ... تن عریان ارزان ... آبرو قیمت یک تکه نان...... و دروغ " از همه چیز ارزانتر .. و چه تخفیف بزرگی خورده !......................قیمت هر انسان !! این پست برگرفته از سخنان دکتر باهر از شاگردان دکتر قریب است که در وصف روزگار فعلی ما نوشته شده است: ساختمان ها عریض تر ، خلق و خو ها تنگ تر شده است بزرگراه ها وسیع تر ، دیدگاه ها باریک تر شده است خرج ها بیشتر و لذت ها کمتر شده است خانه ها بزرگ تر اما خانواده ها کوچکتر شده است رفاه بیشتر اما وقت کمتر شده است درجات تحصیلی بالاتر اما احساس مشترک تر دانش بیشتر اما قدرت تشخیص کمتر متخصصین بیشتر اما مشکلات افزون تر داروها فراوان تر اما سلامتی کمتر بی مهابا خرج می کنیم ...کمتر می خندیم....تندتر می رانیم سریع به اوج عصبانیت می رسیم ....تا دیر وقت بیدار می مانیم خسته از خواب برمی خیزیم و کمتر مطالعه می کنیم تلویزیون دیدنمان زیاد ....،دل به عبادت دادنمان کم ! به دارایی های خود افزوده ایم در حالی که از ارزش های خود کاسته ایم بسیار زیاد حرف می زنیم ....اما به ندرت عشق می ورزیم دروغ گفتن هم که دیگر ......! آموخته ایم که چگونه یک زندگی را بسازیم ..سالیان را به زندگی افزوده ایم اما به سال ها زندگی نبخشیده ایم همه راه های رفت و برگشت به کره ماه را پیموده ایم ، اما در گذر از عرض خیابان برای ایجاد رابطه با همسایه جدید ،دچار مشکل هستیم ..... جهان بیرون را فتح کرده ایم ، اما جهان درون را نه بزرگترین کارها را به انجام رسانده ایم ، اما بهترین کار ها را نه از آلودگی هوا کاسته ایم ، اما بر آلودگی روح افزوده ایم اتم را شکافته ایم ، اما تعصبان را نه بیشتر نوشته ایم ، اما کمتر اموخته ایم بیشتر طرح داده ایم ، اما کمتر به پایان برده ایم آموخته ایم بشتابیم ، اما نیاموخته ایم صبر کنیم ثروت های بیشتر ، اما معنویت کمتر داریم آذوقه بیشتر و رضایت کمتر.......اشنایان بیشتر و دوستان کمتر تلاش ها بیشتر و موفقیت ها کمتر شده است زمان ما زمانه غذاهای آماده و دیر هضم است...مردان هیکل مند اما شخصیت های زبون ! این زمان ، زمان صلح جهانی و جنگ خانگی است.. فراغت ها بیشتر و تفریح کمتر تنوع بیشتر مواد غذایی ، اما مواد مغذی کمتر این روزها ، روز کسب درامد از دو محل، روز سفرهای پرشتاب ، حوله و دستمالهای یک بار مصرف روزگار مصرف قرص های شادی افرین ، آرام بخش و مرگ آور اکنون زمانه ای است که بر پرده نمایش ، نقش ها فراوان است ، اما در نهانخانه چیزی نیست اخلاقیات در این روزگار فراموش شده است.... .................................................................................................جور دیگر باید زیست! پ.ن : گاهی چه اصرار بیهوده ایست اثبات دوست داشتنمان چرا که دوست تر دارندمان وقتی دوستشان نمی داریم گاهي در بالين بيمار احساس خاصي وجودمان را فرا مي گيرد از پزشك بودن خود مباهات مي كنيم و از كاري كه براي بيمارمان انجام مي دهيم ، به وجد مي آييم اما... اما چه چيزي باعث مي شود كه از اين احساس خوب بهره كافي نگيريم و ذهن مشغولي هاي زيادي جلوي چشمانمان امده و از پزشكي امان لذت كافي نبريم؟ خب چند چيز به ذهنم مي رسد كه دوست دارم همكاران وبلاگ نويس هم با توجه به تجربه باليني خود آنرا كامل كنند: 1-اولاٌ مقطع درسي ما جايي است كه از هر اشتباهي در هراسيم و چون خيلي از صحنه ها برايمان اولين بار است و يا بيشتر بيماري ها را در sitting كتابي و تيپيك خود نمي بينيم از اشتباه و تشخيص نادرست هراسانيم و اين خود قطعاٌ بر روابطمان با بيمار اثر خواهد داشت. 2- بر بالين بيمار قبل از پرداختن به شرح حال درست ، از پرسش اساتيد درباره بيمار و يا در شب كشيك از توضيحات خواسته شده در مورنينگ فردا بيمناك هستيم و توجه كامل به بيمارمان نداريم. 3-هر آن اين احساس را داريم كه approach صحيحي به مريض نكرده و مورد مواخذه اساتيد و هم دوره اي ها و يا حتي پرستار قرار مي گيريم. 4- گاهي خود بيمار حواسمان را پرت كرده و شرايط حاكم بر محل معاينه و جو اطراف نمي گذارد درست بررسي كنيم. 5-علت بعدي بي حوصلگي قشر پزشك و پرستار است و بعلل مختلف همه مردم درگيري هاي ذهني و روحي متعددي داشته و ديگر به قول عوام حال و حوصله "آخ و اوخ" اين و اون را ندارند ، چه برسد به معاينه و سرو كله زدن با يك بيمار بدحال ! 6-علت بعدي علاقه ذاتي پزشك ها يا انترن ها به بيماري هاي خاص است "گاهاٌ از يك جور بيماري خيلي خوشمان مي آيد و قصد داريم خود را در آن اثبات كنيم .به همين دليل خوب با مريض اخت شده و در بيماري او هضم مي شويم ولي مشكل اينجاست كه با عمده اختلالات بعلت وسيع بودن حوضه طب در پزشكي عمومي و انترني ، رابطه خوبي بر قرار نمي كنيم 7-گاهي به آينده اميد وار نيستيم...دائماٌ خود را با ديگران و حتي دوستان نزديكمان كه مثلاٌ استريت شده اند و يا در جايگاهي بالاتر از ما هستند مقايسه كرده و خود را محكوم مي دانيم و اين احساس به ما دست مي دهد كه بايد اين سختي ها را تحمل كرده و حقمان است كه مثلاٌ در اين موقع شب بايد بيمار ببينيم...و اين خود باعث كج خلقي با بيمار و بروز علائم افسردگي در خودمان مي شود. 8-بعضاٌ در باره بعضي بيماري ها اطلاعاتمان نا كافي است و وقتي چنين بيماري مي بينيم ، مدعيانه با بيمار برخورد كرده "گويي توقع چنين شرايطي را نداشته ايم. 9-بعضي بخش ها همكاري مناسبي ندارند و يا اتند يا رزيدنت خوبي در بخش نيست و انترن ها فقط مجبور هستند كه براي آموزش شخصي اشان با مريض ها برخورد كنند و اين خود به مرور باعث نارضايتي از كار صورت گرفته و برخورد ناصحيح با بيمار شود 10-خداي نكرده بعضي همكاران كلاٌ با پزشكي رابطه خوبي ندارند و يا جور ديگر بگويم ما ايراني ها خيلي با كار كردن رابطه خوبي نداريم و حداكثر بهره از شرايط با كم ترين تلاش را مي پرستيم! 11-خيلي مواقع بيماران در سطح پائيني از جهت فرهنگي –اجتماعي بوده و يا ما خود را از آنها بالاتر دانسته و يك ديد طلبكارانه از آنها داريم و احساس مي كنيم كه خيلي چيز ها را از خيلي از افراد بيشتر مي دانيم 12-و در نهايت ضعف ايمان كه در خيلي از شرايط زندگي تاثير خود را مي گذارد ، اينجا هم بي تاثير نخواهد بود. بهرحال شرايط كار پزشكي بخصوص در ايران طوري است كه زمينه براي افسردگي و كج خلقي براي پزشكان و كادر پرستاري بالاست و در همين راستا فشار هاي زيادي به اين گروه از افراد آورده كه باعث علاقه مندي كمتر دانشجويان به كسب علم و بروز يک: بي حوصلگي و از زير كار در رفتن خاموش ، هم در بحث مطالعه و هم در مريض ديدن شده است و اين چراغ خطري بزرگ براي مسئولان و شاغلان حرف پزشكي بوده كه حداقل ما آن را خوب احساس مي كنيم. لازم به ذكر است كه دلايل زياد ديگري هم در اين زمينه وجود دارد كه همه دست به دست هم داده و باعث هم نارضايتي مردم از خدمات بهداشتي و هم پزشكان از وضع موجود شده است. اين دلايل گاهاٌ طوري جدي هستند كه تا زماني كه حل نشوند وضع به همين منوال خواهد بود..... **************************** در اين ايام بايد دعا كرد.. بايد براي حال اين ملت و وقايع پيش رو دعا كرد بايد براي رهايي از دام شيطان دعا كرد... *************************** پ.ن ۱: خيلي از افراد اين احوالات را طبيعي دانسته و همكاران را محكوم به قبول اين شرايط كرده و احساس مي كنند كه هيچ چيز قابل تغيير نيست .. ولي باز هم اين نوع سخن يك جور مكانيسم دفاعي در باب فرار از مشكلات است!! پ.ن ۲: خدايا ! ما اگر بد كنيم ، تو را بنده هاي خوب بسيار است تو اگر مدارا نكني ....ما را خداي ديگر كجاست؟ با یاد خدا چه دیر فهمیدیم که زندگی همان روزهایی بود که زود گذشتن اشان را آرزو می کردیم پ.ن : هنگامی که با یک کودک برخورد می کنم ، وی دو احساس را در من ایجاد می کند برخورد محبت آمیز برای آنچه هست و برخورد احترام آمیز برای آنچه می تواند باشد لویی پاستور شما مرگ تدریجی را آغاز خواهید کرد ؛ زمانی که عزت نفس خود را از دست بدهید زمانی که هر روز از یک مسیر حرکت کنید شما مرگ تدریجی را آغاز خواهید کرد ؛ اگر بنده عادت های خود شوید اگر به صدای زندگی گوش ندهید اگر از خودتان قدردانی نکنید شما مرگ تدریجی را آغاز خواهید کرد ؛ زمانی که دیگر مطالعه نکنید زمانی که دیگر مسافرت نکنید شما مرگ تدریجی را آغاز خواهید کرد ؛ اگر از حس کردن عواطف سرکش و احساسات شدید خود پرهیز کنید زیرا که آنها باعث می شوند تا چشمهایتان بدرخشد و ضربان قلبتان تندتر شود شما مرگ تدریجی را آغاز خواهید کرد ؛ اگر زندگی خود را تغییر ندهید ، زمانی که از شغل و یا عشقتان رضایت ندارید شما مرگ تدریجی را آغاز خواهید کرد ؛ اگر به خاطر ناشناخته ها خطر نکنید اگر بدنبال رویاهای خود نروید امروز خطر کردن را شروع کنید امروز زندگی کردن را شروع کنید امروز کاری انجام دهید ! اجازه ندهید که دچار مرگ تدریجی شوید ! پ.ن : هرآنچه که در هرزمان و در هر کجا اتفاق می افتد بنا به دلیلی است.... در توصیف بخش اطفال باید به ذکر این اس ام اس بابام بسنده کنم که : چرا خونه نمی یای ؟ .....زنده ای هنوز ..!! ماه آینده بخش وحشتناک اطفال برای ما شروع میشه و از الان یه جورایی دل شوره این بخش و گذرندونه 3 ماه توی دو تا بیمارستان اطفال ما را گرفته ... درسته که اینترن ها زیادن ولی خب من چون برای پره هم نتونستم اطفال را خوب جمع کنم هول برداشتم ! چند روز پیش رفته بودم مورنینگ بیمارستان کودکان .... خدا روز بد نیاره ...Gor khidam اینترن مظلوم را چنان چلوندن که کار به آموزش بیمارستان و مسئول آموزش و....رسید که اتند محترم شک دارن دیشب 7 تا مریض خوابیده و خیلی بعیده که تعداد بیماران توی یک کشیک وسط هفته دو رقمی نباشه...! خلاصه این که مرداد تا مهر برای ما به مثابه رویایی تکرار نشدنی خواهد گذشت انصافاٌ از دوستان اگر کسی تجربه ای ...نصیحتی ...نطقی...پیشنهادی در باب بخش اطفال داره ، ما خاسران را بی نصیب نذاره ! پ.ن : خداوند را بندگانی است که خاص نیازمندی های مردمان قرار داده است تا مردم در نیازهای خویش به ایشان پناه برند......آنان از عذاب خدا ایمن اند. زندگی در جریان است .... روزها پر تلاطم می گذرند ...آن روز در بخش اورژانس در فاصله 5 دقیقه پس از ترک کشیک با صدای کد 90 به اورژانس بر می گردم و مریضی را که فکر می کردم خوش خیم ترین سرطان را داره زیر انگشتان دست هایم سی پی آر می کنم و چون نرس آی سیو و سوپر وایزر با کمال خونسردی فقط من را می بینند ، تحمل قطع عملیات را ندارم ولی خب چه میشود کرد زندگی او پایان یافته بود.. اعلام ختم کردیم ! بعد هم آن نرس می گوید دکتر تا صبح بمون تا عزرائیل سراغمون نیاد ... شب قبلش تراژدی وحشتناک تر بود : یک مرد میان سال را با عقرب گزیدگی در اورژانس می خوابانند ....از قضا من فرصت پرداختن به او را ندارم و چندتا مریض دیگه حسابی مشغولم کرده اند.از جلوی او رد می شم ..همراهانش یک عرض ارادت non verbal می کنند ما هم لبخندی می زنیم... بعد از مدتی دوباره سری به زاویه دئودونوژژنال اورژانس می زنم ..ای بابا این بار مریض انتوبه شده و همراهاش عصبانی ! یک خانم نرس بدون پرسیدن من میگه : دکتر وقتی سرم ضد عقرب و هیدروکورتیزون بهش زدیم اول دلش درد گرفت بعد افتاد ... می پرسم چرا انتوبه ؟ میگه دیسترس داشت در حد ... تصمیم می گیریم حتماٌ بر بالینش بروم و احتمال پانکراتیت را براش میدم. ولی خب باز هم سرم شلوغ است ..به همراهانش اشاره می کنم که چند دقیقه دیگه میام ولی خب تا ساعت 3 نرسیدم به اون زاویه بروم ... بعد از کمی فراغت بال رفتم سراغش .......نبود ! به نرس گفتم چی شد اون رفیق ما ؟ گفت : آی سی یو این بار گفتم تا نزدیک صبح حتماٌ آی سی یو می رم ولی خب نزدیک صبح تبدیل به 2 بعدازظهر شد ..همراهاش بیرون آی سی یو ایستاده اند و با دیدن من شروع به نالیدن می کنند.. توضیح می دهم سرم شلوغه و احتمال بروز چنین عارضه ای نادره ...عوارض تزریق سرم ضد عقرب می تونه باشه اما وقتی همراهش گفت رنگ عقرب سیاه بود .شک کردم نکنه تایتوس باشه ... دوستم صدا میکنه ...مجبورم با اون برم ..بازهم مریض را ندیدم ...اما در پاویون سریع به آی سی یو زنگ زدم و شرح حالش را گرفتم ...اوضاعش بدتر شده بود...تقاضای آمیلاز و لیپاز کردم و قرار شد بعداٌ زیر اوردر تلفنی ام را مهر کنم شب کد90 خورد ...رفتم آی سی یو ...همون عقربی بود که آسیستول شده بود و سی پی آر هم براش بی فایده بود .... فردا پنجره های بیمارستان خورد شده بود...پرسیدم چی شد گفتند همراهان یک مریض بستری در آی سی یو شکستند ...فهمیدم همون ها بودن.... سری به آی سی یو می زنم ...نرس جلوم می پره و میگه دکتر از کجا فهمیدی پانکراتیت بود اون مریض ....جواب آمیلاز و لیپاز سرم را می بینم ...بعله ! یک پانکراتیت درست درمون ! ولی چه فایده مریضی در سرد خونه است فکر نمی کردم پانکراتیت در sitting عقرب گزیدگی ببینم ...توی یه جدول لابلای شوارتز بود... در همین اثنا صدای کد 90 بلند میشه ....همیشه وقتی کد می زنن احساس می کنم یکی داره اسم من را بلند صدا می کنه .. می رم داخلی ژنرال ....یه 90 ساله COPD ........جالبه برگشت !! پ.ن : اسم بولوتوث موبایلم را خیلی وقته code 90 گذاشتم ........ این دوران اینترنی کلی از کارهای جانبی ما را تعطیل کرده .... قبلاٌ در اینترنت برو بیایی داشتیما ولی خب مگه این کشیکا و درس های جور واجور میذاره آدم یه دل سیر به جانبیات زندگیش برسه ! اینترنی واقعاٌ قابل مقایسه با استاجری و مستاخراتش نیست ..آدم واقعا احساس خوبی از درسی که می خونه پیدا می کنه ولی خب تو بعضی شرایط هم بخصوص تو اورژانسها حالت از بعضی چیز ها بهم می خوره ....(دوستان خود آشنا تر به قضایا هستند ) اعصاب و روان که انصافاٌ بخش بی نظریه ..البته این احساس منه و شاید خیلی ها از این بخش بدشون بیاد *خب تا حدودی راست می گن چون بخش مردانش عین یک شیره کش خانه بود ! و هرچی آدم تو این بخش می خوابید یه جوری با این مواد قبیحه سر وکار داشت از این جهت می گم خوب بود که واقعا در افزایش تجربه شخصی و دید معنا دار انسان به زندگی کمک کننده است و آدم با بعضی از درد ها که گویی از سرطان هم وخیم ترند آشنا میشه ناگفته نمونه این قدر با addict ها سر و کله زدیم که فوق لیسانس مواد افیونی هم گرفتیم ! بهرحال کلهم اجمعین اردیبهشت خوش گذشت ... از مینور پوست هم خبری جز آف بودن نیست و درسته که نسخه زیاد نوشتیم ولی چون از دوران کودکی (استاجری) علاقه ای به این جور درس ها و بحث ها نداشتیم احتمالاٌ خرداد یک نوستالژی در خاطره ما ثبت خواهد شد. بنده شخصاٌ از درس هایی خوشم میاد که آدم جای بحث روی مریض داشته باشه و صرفا با یک نگاه یا آزمایش به تشخیص net نرسه ! (یک نوع مازوخیسم البته با توجیه توسط بعضی مکانیسم های دفاعی) از الان هول ماژوراین ترم یعنی اطفال را دارم ..برای پره هم نتونستم خیلی خوب جمع و جورش کنم بهرحال باید ببینیم چی پیش میاد دیگه پ.ن : رای هم دادیم ......آن هم به یک فرد معروف ! ( توضیح بیشتر : معذوریم) !
با یاد خدا
نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت
13:46 توسط امیر| |
با یاد خدا
نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت
20:52 توسط امیر| |
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت
20:50 توسط امیر| |
با ياد خدا
نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت
22:5 توسط امیر| |
نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت
7:23 توسط امیر| |
با یاد خدا
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت
12:12 توسط امیر| |
با یاد خدا
نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت
13:18 توسط امیر| |
با یاد خدا
نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت
0:22 توسط امیر| |
بایاد خدا
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت
20:26 توسط امیر| |
با یاد خدا
نوشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت
21:1 توسط امیر| |



